تاریخ انتشار: ۱۷ خرداد ۱۳۹۸

امپراتوری روم غربی بخش غربی امپراتوری روم، بعد از تقسیم آن در سال ۳۹۵ توسط دیوکلتیان بود. نیمه دیگر این امپراتوری، امپراتوری روم شرقی بود که از آن به عنوان امپراتوری بیزانس نیز یاد می‌شود.

۲۵۰px-Western_Roman_Empire

امپراتوری روم غربی بخش غربی امپراتوری روم، بعد از تقسیم آن در سال ۳۹۵ توسط دیوکلتیان بود. نیمه دیگر این امپراتوری، امپراتوری روم شرقی بود که از آن به عنوان امپراتوری بیزانس نیز یاد می‌شود. امپراتوری غربی بین سده ۳ و ۵ میلادی در دوره‌های گوناگون وجود داشت.تئودئوس اول(۳۷۹–۳۹۵) آخرین امپراتوری بود که بر روم یگانه فرمانروایی کرد. بعد از مرگ وی امپراتوری روم به صورت نهایی تقسیم شد. امپراتوری روم غربی به صورت رسمی در ۴ سپتامبر ۴۷۶ با کناره‌گیریرومولوس آگوستولوس و به صورت غیررسمی با مرگ ژولیوس نپوس در سال ۴۸۰ پایان یافت.

آغاز امپراتوری روم غربی

تیودوز، قبل از مرگ، امپراتوری را میان دو پسر خود تقسیم کرد. سلطنت مشرق را به آرکادیوس، پسر بزرگتر، و سلطنت مغرب را به هنوریوس، پسر کوچکتر، داد. این تقسیم‌بندی قطعی و ثابت بود. تیودوز آخرین امپراتور نیرومندی بود که همه جا به او احترام می‌گذاشتند، نتوانست بربرها را، جز با کمک سایر بربرها، به اطاعت وادارد. سختگیری‌های مذهبی او نیز سرمشق جانشینانش شد و شورشهایی دایمی در امپراتوری به وجود آورد.

از این زمان یعنی ۳۹۵ میلادی، امپراتوری روم مشخصا به دو قسمت تقسیم شد: امپراتوری غربی و امپراتوری شرقی، که بعدها نام بیزانسبه خود گرفت. دولت شرق بیش از هزار سال تا فتح قسطنطنیه (۱۴۵۳)، به دست سلطان محمد فاتح دوام آورد، ولی دولت غرب در زمانی کمتر از یک قرن با حملات قبایل وحشی منقرض شد(۴۷۶–۳۹۵).

یورش آتیلا به روم غربی

آتیلا پس از آنکه از به خون کشیدن شرق راضی شد، رو به سوی غرب نهاد و بهانه عجیبی برای جنگ یافت. هونوریا خواهر والنتیانوس سوم، پس از باختن گوهر ناموس به یکی از جاجبان خود، به قسطنطنیه تبعید شده بود. وی، که برای نجات از تبعیدگاه به هر تدبیر متوسل می‌شد، انگشتر خود را نزد آتیلا فرستاد و از او یاری خواست. آن شاه پر تزویر مکار، که شوخ‌طبعی خاص خودش را داشت، فرستاده شدن انگشتری را به درخواست ازدواج تعبیر کرد و مدعی ازدواج با هونوریا و گرفتن نیمی از امپراتوری روم غربی به عنوان جهیز وی شد. وزیران والنتینیانوس اعتراض کردند، و آتیلا اعلان جنگ داد. دلیل حقیقی او این بود که مارکیانوس، امپراتور جدید روم شرقی، از پرداخت خراج دریغ کرده و والنتینیانوس نیز به او تأسی جسته بود.

در سال ۴۵۱میلادی آتیلا و نیم میلیون تن از سپاهیان وی به جانب راین ره سپردند، تریر و مس را غارت کردند و سوختند، و نیمی از ساکنان آن‌ها را کشتند. تمامی گول به وحشت افتاد؛ او نه جنگجوی متمدنی مانند قیصر بود و نه متجاوزی مسیحی مانند آلاریک و گایسریک، بلکه یک هون زشتخوی و مهیب بود؛ بلایی آسمانی که فرستاده شده بود تا مسیحیان و مشرکان را یکسان، به خاطر فاصله عمیقی که میان ایمان و عملشان وجود داشت، کیفر دهد. در این بحبوحه، تیودوریک اول، پادشاه کهنسال ویزیگوت‌ها، به داد امپراتوری رسید؛ به رومیانی که تحت فرماندهی آیتوسبودند پیوست؛ و دو ارتش متخاصم عظیم در دشتهای کاتالونیا، نزدیک تروا، مصاف دادند؛ یکی از خونین‌ترین نبردهای تاریخ به وقوع پیوست که در آن؛ بنابر روایات، ۱۶۲۰۰۰ تن کشته شدند، از جمله پادشاه دلیر گوت‌ها. پیروزی غرب قطعی نبود؛ آتیلا با نظم عقبنشینی کرد؛ فاتحان، یا به سبب فرسودگی یا به علت اختلاف در سیاست، نتوانستند او را تعقیب کنند.

فروپاشی روم غربی

سالهای آخر امپراتور روم، سالهای حکومت امپراتوران بی خاصیتی بود که یکی پس از دیگری می‌آمدند و می‌رفتند. گوتهای گول یکی از سرداران خود، به نام آویتوس را امپراتور اعلام کرد(۴۵۵م). مجلس سنا از تأیید او خودداری کرد و او به اسقفی برگزیده شد. امپراتور مایوریانوس(۴۶۱–۴۵۶) دلیرانه کوشید تا نظم را برقرار کند، اما توسط نخست‌وزیر خود، ریکیمر ویزگوت، خلع شد. امپراتور سوروس آلت بی‌اراده‌ای در دست ریکیمر بود.

در سال ۴۶۵ میلادی، ریسیمر، سور را مسموم کرد و خود مدت دو سال، بدون آنکه امپراتوری بر سر کار باشد، به حکومت پرداخت و سرانجام آنتمیوس را که از طرف امپراتوری مشرق پیشنهاد شده بود، به امپراتوری پذیرفت. آنتمیوس درصدد برآمد به غارتگری واندال‌ها، که با ناوگان خود سراسر مدیترانه را، زیر نظر داشتند پایان بخشد؛ بنابراین، با موافقت امپراتوری مشرق قوایی برای جنگ به آفریقا فرستاد، ولی در این نبرد شکست خورد و سیسیل، ساردنی،کرس و جزایر بالیار به دست ژان سریک افتاد و اوریک، آخرین پادشاه ویزگوت‌ها، آخرین متصرفات رومی را در اسپانیا وگل تصاحب کرد. در سال ۴۷۲، ریکیمر سر به شورش برداشته، پس از محاصره و تصرف رم ، آنتمیوس را کشت و اولیبریوس هر دو در همان سال از دنیا رفتند و در آن هرج ومرج و آشوب عمومی، گلیسریوس امپراتور شد. در این موقع فقط ایتالیا و پرووانس در دست رومی‌ها بود. امپراتوری مشرق، امپراتور تازه‌ای به نام ژولیوس نپوس، به رم فرستاد، وی گلیسریوس را از سلطنت عزل کرد و برای حسن اداره امور کوشید ولی اورست، مشاور مخصوص ژولیوس، که فرماندهی قوای نظامی را به عهده داشت، زیر بار فرمان او نرفت و نپوس مجبور به فرار شد.

مهاجرت و یورش اقوام مهاجر

نقشه تسخیر امپراتوری روم غربی

نقشه تسخیر امپراتوری روم غربی

پس از یک دوره فترت، اورست، پسر خود رومولوس را که سیزده ساله بود، امپراتور خواند و به نام او، و برای مدت کوتاهی، زمام امور را به دست گرفت. اقوام مهاجری که کمک و یاور روم بودند یعنی آن‌ها که در ارتش رومی خدمت می‌کردند، برای رعایت احتیاط از ملت‌ها و اقوام کوچک انتخاب می‌شدند، این اقوام عبارت بودند ازهرولها، روژها، اسکایرها ولی اتفاقاً همه این افراد به رهبری یکی از افسران خود،اودوآکر، قیام کردند. اورست شکست خورد و به قتل رسید، رومولوس اگوستول بهکامپانی تبعید شد و کسی را به جانشینی او انتخاب نکردند؛ اودوآکر عنوان شاهی بر خود گذاشت. امپراتوری روم با این وضع رقت‌آور خاتمه پذیرفت(۴۷۶). اقوام مهاجر در همه جا استقرار یافته و همه جا مالک و مختار شده بودند. عهد قدیم به پایان رسید و تمدن‌هایی جدید که مولود فرهنگ یونان و رم و آداب ژرمنی بود ظهور کرد و این کار در قرون وسطی انجام گرفت.

سال ۴۷۶ میلادی، سال سقوط قطعی امپراتوری روم غربی است. سقوطی که در حقیقت از مدت‌ها قبل به صورتی تدریجی آغاز شده بود. چنان‌که می‌توان گفت امپراتوری روم عملاً از سال ۴۰۰ میلادی دیگر وجود نداشت. امپراتوری روم غربی عملاً از بین رفت. ایتالیا ویران شد و روم به شهر ایالتی کوچکی مبدل شد. در میدان اصلی شهر، که زمانی در آن دربارهٔ سرنوشت جهان تصمیم گرفته می‌شد، علف روییده بود و خوکها را برای چرا به آنجا می‌بردند (مانفرد و دیگران، ۱۳۵۳، ص۱۱۴).

از لحاظ تاریخی، غلبه اقوام خارجی شکل خارجی آنچه را که از درون فاسد شده بود ویران ساخت؛ طومار زندگی پیشین را، که با تمام نعمات و نظم و فرهنگ و قانونش به ضعف پیری گراییده و قدرت رشد و تجدید حیات را از دست داده بود، با وحشیگریی تاسف‌انگیز و از بیخ و بن درنوردید. حال، آغاز یک حیات نوین ممکن بود: امپراتوری غرب از میان رفت، اما کشورهای اروپای نوین زاده شدند. هزار سال قبل از میلاد، متجاوزان شمالی وارد ایتالیا شده، ساکنان آن را مطیع ساخته و با آن‌ها مخلوط گشته، و تمدن آنان را کسب کرده بودند و، همراه با خود آنان، طی هشت قرن، تمدن نوینی بنا نهاده بودند. چهارصد سال پس از مسیح، همان واقعه تکرار شد؛ چرخ تاریخ یک دور کامل گشت؛ آغاز و انجام همانند بودند و همه‌چیز به یک رؤیا می‌مانست، رؤیایی که روم نام داشت.

نظرات شما

دیدگاه شما

( الزامي )

(الزامي)