تاریخ انتشار: ۲۵ تیر ۱۳۹۸

تستهای کنکوری عربی عمومی با پاسخ تشریحی

عربی (۴)

۱- ﴿ قُل الحقُّ من ربکم، فمنّ شاء فلیؤمن﴾:

۱( بگو حق با خدای شما است، پس کسی که بخواهد ایمان بیاورد!

۲( بگو حق از آنِ خدای شما است، پس هرکس می خواهد باید ایمان بیاورد!

۳( بگو که حق از جانب پروردگار شما است، پس هر که بخواهد باید ایمان بیاورد!

۴( بگو که حق با پروردگار شما است، پس آنکه می خواهد بر اوست که ایمان بیاورد!

—————————————————————

۲- «قلب المؤمن فرح دائماً و صدره مشروح، یُذلّ نفسُه فیُعظمّه ربّه شأناً!»:

۱) مؤمن قلبی شاد و سینه ای گشاده دارد و همیشه نفس خود را کوچک می کند، پروردگار هم مقامش را بالا می برد!

۲)قلب مؤمن دائماً شاد است و سینه اش گشاده، نفسش را خوار می کند، پس پروردگارش مقام او را بزرگ می دارد!

۳) دل مؤمن که دائماً شاد است و سینه اش فراخ، نفسش را ذلیل خود می کند، سپس پروردگار او مقامش را بالا می برد!

۴) مؤمن دلش همیشه خوشحال است و سینه اش فراخ، نفس خود را خوارکرده است، آنگاه پروردگار مقام او را بزرگ می کند!

————————————–

۳- «کثر تعجّبی حین رأیتُ امیرالمؤمنین یقول للطّفلین الصّغیرین: اِجعلانی فی حلّ!»:

۱) تعجّبم زیاد شد زمانی که دیدم امیرالمؤمنین به دو کودک کوچک می گفت: حلالم کنید!

۲) تعجّبم زیاد شده بود که می دیدم امیرمؤمنان به دو کودک صغیر می گوید: آیا مرا حلال می کنید!

۳) زیاد شدن تعجّبم وقتی بود که امیرمؤمنان را دیدم که به دو کودک صغیر می گوید: حلالم کنید!

۴) وقتی امیرالمؤمنین را دیدم که به دو کودک کوچک می گفت: مرا جزء حلال شدگان قرار دهید، تعجبّ کردم!

—————————

۴- «ذهبت إلی السوق فی اّلشمس المحّرقه، فحملت معی قربه لأرفع عطشی بها!»:

۱) در اوج گرمای خورشید بسمت بازار رفتم، اما مشک آبی همراهم بود تا تشنگیم را رفع کند!

۲) در آفتاب سوزان به بازار رفتم، پس مشکی با خود برداشتم تا تشنگی خود را با آن رفع کنم!

۳) به بازار رفتم هنگامی که آفتاب بشدّت سوزان بود، و با خود مشکی حمل کردم که به رفع تشنگیم کمک کند!

۴) بسمت بازار بیرون می رفتم با اینکه آفتاب سوزان بود، و با خود مشکی داشتم که هنگام تشنگی رفع عطش می کردم!

——————————————–

۵- عین الخطّأ:

۱) للإنسان العالم لسان مزین بالفصاَّحه و البلاغه،: انسان دانشمند زبانش را به فصاحت و بلاغت آراسته می کند،

۲) فیکرَم فیُ أیِّ مکان و یخدمه الآخرون برغبه،: پس در هرجایی گرامی داشته می شود و دیگران

با میل و رغبت او را خدمت می کنند،

۳) و من لم ینتفعَ بالعلم و الإدراک السّلیم،:   و کسی که بهره ای از علم و درک سلیم نبرده باشد

۴) محتقر و مَسکین و إن کان شریف الَأبوین: حقیرشده و بیچاره است اگرچه والدینش شریف باشند!

 

 

 

 

 

 

 

پاسخ‌ها:

۱- گزینه ۳ درست است

۱) با )معادل صحیح برای «من» نیست – (ایمان بیاورد )لام امر در ترجمه لحاظ نشده)

۲) از آنِ )معادل أدق برای «من» نیست – می خواهد )فعل شرط معادل مضارع التزامی فارسی ترجمه می شود(.

۴) با )معادل صحیح برای «من» نیست(

۲- گزینه ۲ درست است

۱( مؤمن ………… دارد )ساختار عبارت فارسی با عربی آن تفاوت دارد – همیشه « دائماً» قید زمان برای جمله اول است نه دوم – ( – پروردگار )ضمیر اضافی در ترجمه لحاظ نشده

۳(  که )دلیلی بر وجود حرف ربط در عبارت عربی وجود ندارد( – ذلیل خود )ضمیر اضافی در عبارت عربی وجود ندارد(.

۴( خوار کرده است « یُذلّ»  مضارع لا ماض ) –  پروردگار )ضمیر اضافی در ترجمه لحاظ نشده

گزینه ۱ درست است.

۲) زیاد شده بود « کثر» معادل ماضی مطلق فارسی است لا بعید) –  می دیدم « رأیت» ماضٍ لا مضارع!( – آیا )ادات استفهامی در عبارت عربی وجود ندارد( – حلال می کنید « اجعلا فی حلّ»  امر لا مضارع!(.

۳) زیاد شدن « کثر» فعل لا مصدر!( – وقتی بود «حین» فقط مفعول فیه است نه خبر، ص: وقتی که (.

۴) تعجب کردم )معادل صحیح برای «کثر تعجبی» نیست

گزینه ۲ درست است

۱( اوج )چنین قیدی در عبارت عربی وجود ندارد( – اما )معادل صحیح برای «ف» نیست(. مشک آبی …… )ساختار عبارت فارسی با عربی آن کاملاً تفاوت دارد(.

۳( هنگامی که )اولاً: قید زمانی در عبارت عربی وجود ندارد، ثانیاً: ساختار عبارت فارسی با عربی آن تفاوت دارد( –  – و )معادل صحیح برای «ف» نیست(.  به رفع …. )ساختار عبارت فارسی با عربی آن کاملاً تفاوت دارد(.

۴( بیرون می رفتم )معادل صحیح برای  «ذهبت» با اینکه ….. بود )ساختار عبارت فارسی با عربی آن تفاوت دارد(  – و )معادل صحیح برای «ف» نیست )  – داشتم )معادل صحیح برای « حملت» نیست( – که هنگام تشنگی )چنین قیدی در عبارت عربی وجود ندارد( – عطش )ضمیر اضافی در « عطشی» و جارومجرور « بها» در ترجمه لحاظ نشده.

گزینه ۱ درست است.

 ساختار عبارت فارسی با عربی آن کاملاً تفاوت دارد. ص: انسان دانشمند را زبانی است آراسته به فصاحت و بلاغت

نظرات شما

دیدگاه شما

( الزامي )

(الزامي)