تاریخ انتشار: ۲۷ اردیبهشت ۱۳۹۷

روزی پدری که ۳ پسر داشت در بستر مرگ بود و ۳ فرزند خود را خواست تا در خصوص به ارث گذاشتن خانه اش با آنها صحبت کند.

fun2192

روزی پدری که ۳ پسر داشت در بستر مرگ بود و ۳ فرزند خود را خواست تا در خصوص به ارث گذاشتن خانه اش با آنها صحبت کند. پدر به پسرانش چنین گفت:
که قصد دارد خانه را برای دانا ترین پسرش به ارث بگذارد. از اینرو تصمیم گرفته بود برای آنها آزمونی ترتیب دهد تا داناترینشان را بشناسد.

از هر ۳ آنها خواست تا به بازار بروند و چیزی تهیه کنند که هم تمام فضای اتاق خواب پیرمرد را پر کند و هم در جیبشان جا شود. ۳ پسر برای خرید به بازار رفتند تا چیزی تهیه کنند که هم تمام فضای اتاق را پدرشان را پر کند و هم در جیب جا شود.

پسرها پس از بازگشت نزد پدر رفتند و پسر اول مقداری پارچه از جیب خود در آورد و در سطح اتاق پخش کرد. ولی تنها توانست بخشی از فضای اتاق را بپوشاند.

 

پسر دوم مقداری کاه از جیبش در آورد و در اتاق پراکنده کرد ولی فضای اتاق اصلاَ پر نشد

 

و اما پسر سوم چیزی از جیبش در آورد که تحسین پدر را بر انگیخت و در نهایت وارث ملک پدر شد. به نظر شما پسر سوم چه چیزی خریده بود؟

 

 

 

 

 

 

پاسخ:

مشاهده پاسخ

یک ساعت پس از انتشار این مطلب قابل مشاهده است.

 

 

 

 

 

نظرات شما

دیدگاه شما

( الزامي )

(الزامي)