تاریخ انتشار: ۱۵ آذر ۱۳۹۷
مقالات اعتماد به نفس شماره ۸

مقالات اعتماد به نفس: شماره ۸

آیا خودباوری بر اثر عوامل بیرونی شکل می گیرد یا عوامل درونی؟

خودباوری می تواند هم از عوامل درونی متأثر باشد و هم از عوامل بیرونی، ولی خیلی بهتر است که درونی باشد،چون اگر خودباوری مان درونی نباشد و فقط بخواهیم آن را از بیرون دریافت کنیم، دیگر خود واقعی مان نیستیم. افرادی که خودباوری شان بیرونی است مانند خمیری هستند که هر شخصی می تواند آن ها را طوری که می خواهد شکل بدهد. این افراد هنگامی که با کسی صحبت می کنند تمام مدت می خواهند طوری رفتار کنند که نشان دهند حرف طرف مقابل صحیح است یا می خواهند به گونه ای باشند که طرف مقابل برداشت مثبتی از آنان داشته باشد و مخالفت کردن با نظر و گفته های فرد مقابل را توهین به او تلقی می کنند، در حالی که منظور از مخالفت کردن، داد کشیدن یا برخورد فیزیکی نیست.

کسی که خودباوری اش را فقط از بیرون می گیرد، معمولاً حرف خودش را نمی زند و در مقابل دیگران نمی تواند اظهار نظر کند و همیشه طوری رفتار می کند که دیگران را راضی نگه دارد، ولی در تنهایی از خود شکایت و انتقاد می کند که ”من چی هستم، من کی هستم، من هیچی نیستم، اصلاً کسی من را قبول ندارد”.

ما باید به گفت و گوی درونی خودمان توجه کنیم که اگر واقعاً مسئله ای را درست می دانیم یا اگر می بینیم کاری را درست یا اشتباه انجام داده ایم با آن به درستی و با منطق مواجه شویم. اگر جایی درست عمل کرده ایم، آن را قبول داشته باشیم؛ یعنی نه کارهای اشتباه خود را تأیید کنیم و نه کارهای درست خود را زیر سؤال ببریم.

ما نباید از خودمان انتظار داشته باشیم که همیشه و همه جا کامل باشیم. بهتر است در گفت و گوی درونی خود بگوییم: ”من هم مثل بقیه می توانم اشتباه کنم، ولی باید سعی کنم از تجربه ی خطاهایی که انجام داده ام بهره ببرم و تلاش کنم دیگر آنها را تکرار نکنم“. البته نباید روی اشتباهات خودمان خیلی توقف کنیم و آن ها را بزرگ جلوه دهیم. فقط باید کارهای خود را بررسی کنیم و جلو تکرار اشتباهات را بگیریم. با این روش می توانیم عملکرد خود را ارتقا دهیم.

ما نباید معیار ارزش خودمان را فقط در دیگران ببینیم و به خود بگوییم، ”دلیلی ندارد که دیگران من را آن طور که نیستم ببینند“. در این صورت خیلی راحت می توانیم با دیگران ارتباط برقرار کنیم و ذهنمان مدام مشغول بررسی برداشت دیگران از خودمان نمی شود. اگر بتوانیم به خوبی با خود گفت و گو کنیم، نظر دیگران به عنوان یک مسئله ی بزرگ همه ی ذهنمان را نمی گیرد و دچار اضطراب نمی شویم.

در اینجا جنبه ی تربیتی و فرهنگی اهمیت پیدا می کند. در فرهنگ ما به کودکان یاد نمی دهند در جمع صحبت کنند. بچه ها در خانواده جلو بزرگ ترها حرف نمی زنند و زیاد اجازه ی ابراز نظر و حتی اجازه ی تصمیم گیری ندارند. والدین برایشان خرید می کنند، می گویند چه لباسی بپوشند، چه کفشی بخرند، چه غذایی بخورند و … به همین دلیل حتی توانایی قبول کردن مسئولیت امور ساده ای مثل انتخاب لباس و کفش هم در آن ها ایجاد نمی شود و شخصیتشان به درستی شکل نمی گیرد.

تا به حال اندیشیده اید که چرا بچه های ما از درس انشا فراری هستند؟ دلیلش این است که نیاموخته اند نظر خود را بیان کنند، خودشان را قبول ندارند، نمی دانند چه بنویسند، همیشه نگران اند که دیگران نظرات آن ها را مسخره کنند، چرا که در خانواده مدام سرکوب و تحقیر شده اند.

یا آیا تا به حال فکر کرده اید که چرا بچه ها این قدر از امتحان می ترسند؟ چون همیشه نگران اند مقایسه شوند. می ترسند که به آن ها بگویند:”دختر خاله ات را نگاه کن، نمره اش از تو بیش تر شده.“ کودک ممکن است درسش را خوب خوانده باشد و بداند که می تواند به سؤال ها پاسخ دهد، اما با این حال نگران است که جایی اشتباه کند و والدین و معلمان او را با دیگران مقایسه کنند.

این روش تربیت که خودباوری را از بیرون به فرد القا می کند، باعث می شود که فرد اعتماد به نفس متزلزلی داشته باشد و دائم به نظر دیگران و جایگاه خود در مقایسه با دیگران فکر کند؛ اما اگر خودباوری را از درون خود کسب کند، دیگر به این مسائل فکر نمی کند، چون می داند که تلاشش را کرده و به راحتی می تواند در امتحان موفق شود.

در جوامع فردگرا افراد به تنهایی تصمیم می گیرند، به تنهایی کاری را انجام می دهند و حرف خودشان را می زنند، چه پدر یا مادر و یا دیگران دوست داشته باشند و چه نداشته باشند. اما افراد جوامع جمع گرا همیشه افراد را به خود ترجیح می دهند آن ها مراقب اند با تصمیمی که می گیرند دیگران را ناراحت نکنند و تصمیماتشان مورد تأیید دیگران باشند؛ مثلاً همیشه به عنوان یک فرزند خوب، یک همکار خوب و یا یک همسر خوب پذیرفته شوند؛ اما در عمل می بینیم که افراد این جوامع برای هم نقش بازی می کنند، چرا که این نوع رفتارها مال آن ها نیست. از آن خودشان نیست، به آن ها تحمیل شده و آنان مجبورند که این گونه رفتار کنند پس افراد فقط نقش یک فرزند خوب، همکار خوب و همسر خوب را بازی می کنند، در حالی که درون خود چیز دیگری هستند.

ادامه دارد…

 

گ.۲

نظرات شما

دیدگاه شما

( الزامي )

(الزامي)