تاریخ انتشار: ۲۱ مرداد ۱۳۹۴

  پادشاهی دو شاهین کوچک به عنوان هدیه دریافت کرد و آنها را به مربیان پرندگان دربار سپرد تا برای استفاده در مراسم شکار تربیت کنند. یک ماه بعد، یکی از مربیان نزد پادشاه آمد و گفت که یکی از شاهین‌ها تربیت شده و آماده شکار است اما نمی‌دانم چه اتفاقی برای شاهین دیگر افتاده […]

شاهین

 

پادشاهی دو شاهین کوچک به عنوان هدیه دریافت کرد و آنها را به مربیان پرندگان دربار سپرد تا برای استفاده در مراسم شکار تربیت کنند.

یک ماه بعد، یکی از مربیان نزد پادشاه آمد و گفت که یکی از شاهین‌ها تربیت شده و آماده شکار است

اما نمی‌دانم چه اتفاقی برای شاهین دیگر افتاده و از همان روز اول که آن را روی شاخه‌ای قرار دادیم تکان نخورده است.

این موضوع کنجکاوی پادشاه را برانگیخت و دستور داد تا پزشکان و مشاوران دربار، کاری کنند که شاهین پرواز کند. اما هیچکدام نتوانستند.

روز بعد پادشاه دستور داد تا به همه مردم اعلام کنند که هر کس بتواند شاهین را به پرواز دربیاورد پاداش خوبی از پادشاه دریافت خواهد کرد.

صبح روز بعد پادشاه دید که شاهین دوم نیز با چالاکی تمام در باغ در حال پرواز است.

پادشاه دستور داد تا معجزه‌گر شاهین را نزد او بیاورند.

درباریان کشاورزی متواضع را نزد شاه آوردند و گفتند اوست که شاهین را به پرواز درآورد.

پادشاه پرسید: تو شاهین را به پرواز درآوردی؟ چگونه این کار را کردی؟ شاید جادوگر هستی؟

کشاورز که ترسیده بود گفت:

سرورم، کار بسیار ساده‌ای بود، من فقط شاخه‌ای را که شاهین روی آن نشسته بود بریدم

شاهین فهمید که بال دارد و شروع به پرواز کرد..

گاهی لازم است برای بالا رفتن، شاخه‌های زیر پایمان را  ببریم..

چقدر به شاخه‌های زیر پایتان وابسته اید؟

آیا توانایی‌ها و استعدادهایتان را می‌شناسید؟

آیا هیچگاه جرات ریسک را به خود داده اید؟

 

برچسب ها:
نظرات شما

دیدگاه شما

( الزامي )

(الزامي)